وقتی تو نیستی
دوستانم
7
 

سلام.

وقت خوش !

 

برگشتن به جایی که اولین ارتباطات مجازی من در اون شکل گرفته ، اون هم بعد این همه مدت اصلا 

ساده نیست . اون قدر گرد و غبار گذر ایام بر این وبلاگ نشسته ، که دوباره بودن اگر نه ناممکن ولی 

به شدت سخت به نظر می رسه .

گاهی که سرکی می کشم به این آرشیو ، خودم رو نمی شناسم. آدم اون روزها ، با همه ی فکر و 

خیالی که همون وقت هم بود ؛ باز هم انرژی خاصی داشت برای اینجا بودن. حالا خیلی غریبه ام با اون

آدم . همه چیز عوض شده . باورهام ، حس و حالم ، انرژی درونیم . اون قدر که بعضی از پست های این

وبلاگ برام خنده داره، بعضیاش خجالت آوره حتی ، ولی در عین حال نمی خوام دست به ترکیبشون بزنم 

و ترجیح می دم بمونن. هر چه که نباشه، یادگار بخشی از زندگی منه.

به هر حال .. هممون می دونیم که وبلاگ محبوبیتش رو در برابر اپلیکیشن ها از دست داده. این که هر وقت

اراده کنی ، بتونی از دوستانت با خبر باشی ، به راحتی در اپلیکیشن ها ممکنه. 

یادتون هست که چقدر به عکاسی علاقمند بودم؟ اینستاگرام همچنان اپلیکیشن مورد علاقمه و با تمام قوا

اونجا هستم 

زندگی همچنان بر مدار سابق می گرده . سعی می کنم این روزای بهار رو از دست ندم و از تک تک لحظه های

تکرار نشدنیش استفاده کنم . امیدوارم هر جا که هستید سلامت و شاد باشین . بهترین ها رو براتون آرزو

می کنم.

 

 

بعدنوشت:

+اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی

نبینمت که غریبانه اشک می ریزی 

خزان کجا ، تو کجا تک درخت من؟ باید

که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی!

درخت ، فصل خزان هم درخت می ماند

تو پیش فصل بهاری ، نه اینکه پاییزی !                      فاضل نظری

 

++ عکس پست هم تقدیم به عمو مهرم که اصول آپلود و نوشتن بر عکس رو با حوصله یادم داد.

[ یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 10:24 ] [ رویا ]
درباره وبلاگ

اينجا پنجره اتاق من است به حياط خلوت دل تو.هر روز بازش ميکنم شايد تو آنجا باشي ،آن سوي پنجره.
امکانات وب